ادامع
ژانر : درام
شخصیت ها: شخصیت های لیدی باگ بعضی ها من درآورد
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
14 نوامبر2018
فصل پاییز
+ماااااااااااامااااااااااننننننننننن...........ننن
صدای آمبولانس🚑🚑بی بو بی بو
+نههههههههه.... لطفا تنهام نذارررر🥺
14 نوامبر 2023
فصل پاییز
مرینت
از اون تصادف 5 سال میگذره
سر مزار بابا چتر رو بالای سرم میگیره تا خیس نشم
هوا گرفته مثل دل من
به خونه بر میگردیم
بابام مجبورم میکنه که اتاقم رو با اتاق خودش رو تی بکشم
وقتی مامان بود اینجوری نبود
تی رو از اتاق زیرشیرمونی آوردم خیسش کردم جوری که مامان میکرد
بعد هم به آشپزخونه رفتم تا غذا رو آماده کنم من از ۷ سالگیم آشپزی کردم درست وقتی که مامان رفت
من به زور بابام که میگفت برای من غذا بپز آشپزی کردم خیلی آشپزی سخته چند بار که سعی کردم از زیر کار در برم یا آشپزی نکنم اما توی اتاق زیر شیرمونی زندانی شدهم
بابای من یه دوست داره اسمش گابریله خیلی آدم خوبیه
یه پسر همسن من داره
+آی... دستمممممم
_چیشده مرینت؟ غذا حاضر نشد؟
+الان آماده میشه بابا
_ پس زود باش
زنگ در رو زدن...
_مرینت برو ببین کیه
+چشم
کیه؟
× منم گابریل در باز کنید
+پدر آقای گابریله
_باز کن
+سلام خوش اومدید
×سلام ممنونم
سلام تام چطوری
_بد نیستم
مرینت چایی بیار
+چشم
مرینت
آقای گابریل منو خیلی دوست داره و همینطور زنش امیلی
آقای گابریل با آدرین اومده
فردا قراره به یه مهمونی اشرافی بریم
اومدن بریم لباس بخریم
با دست های کوچیکم سینی چایی رو بردم
+بفرمایید
×ممنون
_برو تو اتاق لباستو بپوش هر موقع که رفتیم صدات میزنیم
غذا رو بذار یخچال برای فردا
+چشم چیز دیگهای لازم نیست؟
_ نه برو زود
÷آقای دوپن چنگ میشه منم برم؟
_نه
مرینت
آدرین یواشکی میاد تو پله و در اتاقم رو میزنه
÷می تونم بیام تو؟
بابام صداش رو میشنوه
با عصبانیت به سمت پله ها میاد
میاد تو اتاق ودر رو محکم میبنده
اگه بد بود ببخشید اما پارت های جلو تر قشنگ میشه
ممنون از حمایتتون💌💌
2922 کاراکتر
❤